"انسان و تسخیر ماه"، جایی که کلمات همچون اشکهای ستارهباران بر صفحه میچکند:
چرا ماه و مریخ، این پناهگاههای دور؟ زیرا زمین، این زخمخوردهی پر از زنجیر، دلم را به درد میآورد - جایی که دختران افغان را از نور دانش میرانند، در حالی که روح بشر با شعلههای راکت به سوی آسمانها میگرید. ماه، ای یار نقرهفام، با آغوش نرم گرانشات و دریای آرامش غبارآلود، شاعران را به نجوا میخواند و رویاپردازانی چون ماسک را به عشق تسخیر. من کاوش کردم، با قلبی لرزان از غم، تا فریاد بزنم: دختران افغان، این پروانههای شکستهبال، قربانی نیستند؛ قهرماناناند، با چشمانی پر از ستاره! نامشان باید در تاریخ بدرخشد، همچون نخستین بوسهی پا بر لب ماه. این کتاب، پلی لرزان از اشک به امید، از علم به شعر دلسوز - بخوانید، تا با من پرواز کنید، و قلبتان را به آسمان بسپارید.
رامش مفلح حسینی